اکتبر 15, 2009 با katoore
در خيابان خاطره جاريست
عطر گلهاي گنديده
زير پاي چكمه پوشان
سيلي از خون خشكيده
در خيابان فاصله گم شد
درحضور و كثرت تن ها
سايه ها با خود بردند
صد هزاران من، از ما
در خيابان، وقت خوابيد
تا نبيند مرگ رويا را
تا نخواند، شعر تكراري
تا نبيند ظلم فردا را
ارسال شده در شعر | بیان دیدگاه »