<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای کاتوره</title>
	<atom:link href="http://katoore.wordpress.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://katoore.wordpress.com</link>
	<description>daily mirror</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Nov 2009 09:22:08 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بادها با افرا</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2009/11/26/%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%87%d8%a7/#comment-66</link>
		<dc:creator>افرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 09:22:08 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=241#comment-66</guid>
		<description>سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام!<br />
حال همه‌ی ما خوب است<br />
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،<br />
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند<br />
با این همه عمری اگر باقی بود<br />
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم<br />
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و<br />
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!<br />
تا یادم نرفته است بنویسم<br />
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود<br />
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است<br />
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی<br />
ببین انعکاس تبسم رویا<br />
شبیه شمایل شقایق نیست!<br />
راستی خبرت بدهم<br />
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام<br />
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار … هی بخند!<br />
بی‌پرده بگویمت<br />
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد<br />
فردا را به فال نیک خواهم گرفت<br />
دارد همین لحظه<br />
یک فوج کبوتر سپید<br />
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد<br />
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد<br />
یادت می‌آید رفته بودی<br />
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟<br />
نه ری‌را جان<br />
نامه‌ام باید کوتاه باشد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای محرم راز با tafakkor azad</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2009/02/06/%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%b2/#comment-65</link>
		<dc:creator>tafakkor azad</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 23:23:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=95#comment-65</guid>
		<description>اشک

..

من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم

شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم

غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم

چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان )

مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه


چو غم جوشید ، شدم چشمه ، فدا کردم خودم را من ، دلیرانه

وداع من ز ، یارانم ، به پای چشم پنهان شد ، بدست ِ صاحب ِ خانه

چه کس من را از آن پس دید ، چه کس دنبال ِ من گردید

نهان گشتم بدستمالی ، به پشت دست خردسالی ، نمین بودم  ، کمی بعد هیچ


تأ ثر را عیان کردم ، که شادی را بیان کردم ، غم غربت  روان  کردم

شدم ظاهر به اندوه و ، به درد و زار و بیماری ، و زآن پس هم به خوشحالی

زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی ، نوک انگشت ، خجالت یا نهان کاری


من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت ، به اعدام جگر گوشه

به حسرت باد ، تکان میخورد ، حز ین آونگ ، به چوب دار آو یزان ، چه بیهوده

طنابی کرد جدا او را ، به گردن حلق ، ز مادر ، هم دگر یاران که می بوده

،،  وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر ،

اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد ،،


جدا گشتن ز هر دردی ، وداعش با غم و اندوه ،

روان شد اشک ، اندک ، یا کمی انبوه

به پایان جدایی ها ، ز شوق باز دیدن ها ،

روان شد اشک ، بسان چشمه ای از کوه


بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ،

چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد

جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ،

سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد

وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد

به کوهساری دوان گشته ، به جو یباری  روان گشته ،

خنک سازد دل ، یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته

در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را

من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم

..

سوز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشک</p>
<p>..</p>
<p>من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم</p>
<p>شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم</p>
<p>غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم</p>
<p>چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان )</p>
<p>مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه</p>
<p>چو غم جوشید ، شدم چشمه ، فدا کردم خودم را من ، دلیرانه</p>
<p>وداع من ز ، یارانم ، به پای چشم پنهان شد ، بدست ِ صاحب ِ خانه</p>
<p>چه کس من را از آن پس دید ، چه کس دنبال ِ من گردید</p>
<p>نهان گشتم بدستمالی ، به پشت دست خردسالی ، نمین بودم  ، کمی بعد هیچ</p>
<p>تأ ثر را عیان کردم ، که شادی را بیان کردم ، غم غربت  روان  کردم</p>
<p>شدم ظاهر به اندوه و ، به درد و زار و بیماری ، و زآن پس هم به خوشحالی</p>
<p>زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی ، نوک انگشت ، خجالت یا نهان کاری</p>
<p>من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت ، به اعدام جگر گوشه</p>
<p>به حسرت باد ، تکان میخورد ، حز ین آونگ ، به چوب دار آو یزان ، چه بیهوده</p>
<p>طنابی کرد جدا او را ، به گردن حلق ، ز مادر ، هم دگر یاران که می بوده</p>
<p>،،  وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر ،</p>
<p>اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد ،،</p>
<p>جدا گشتن ز هر دردی ، وداعش با غم و اندوه ،</p>
<p>روان شد اشک ، اندک ، یا کمی انبوه</p>
<p>به پایان جدایی ها ، ز شوق باز دیدن ها ،</p>
<p>روان شد اشک ، بسان چشمه ای از کوه</p>
<p>بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ،</p>
<p>چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد</p>
<p>جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ،</p>
<p>سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد</p>
<p>وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد</p>
<p>به کوهساری دوان گشته ، به جو یباری  روان گشته ،</p>
<p>خنک سازد دل ، یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته</p>
<p>در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را</p>
<p>من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم</p>
<p>..</p>
<p>سوز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آینه با MMahdi</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2009/07/14/%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87/#comment-64</link>
		<dc:creator>MMahdi</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2009 05:13:52 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/2009/07/14/%d8%a2%db%8c%d9%86%d9%87/#comment-64</guid>
		<description>:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موج ها سوار بر قایق من با kinematic</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/22/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d9%86/#comment-62</link>
		<dc:creator>kinematic</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 16:21:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=80#comment-62</guid>
		<description>كجايييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>كجايييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موج ها سوار بر قایق من با kinematic</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/22/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d9%86/#comment-61</link>
		<dc:creator>kinematic</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 16:21:07 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=80#comment-61</guid>
		<description>اره لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش...

بازم بگم؟...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اره لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش&#8230;</p>
<p>بازم بگم؟&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چشم اسیر با kinematic</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/06/%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1/#comment-60</link>
		<dc:creator>kinematic</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 16:18:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=78#comment-60</guid>
		<description>اره واقعن لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اره واقعن لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موج ها سوار بر قایق من با xtrementalist</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/22/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d9%86/#comment-59</link>
		<dc:creator>xtrementalist</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Jun 2008 19:22:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=80#comment-59</guid>
		<description>شعر فاصله گرفته از شعر... شعر ناسور شده ست!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شعر فاصله گرفته از شعر&#8230; شعر ناسور شده ست!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای موج ها سوار بر قایق من با مهسا</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/22/%d9%85%d9%88%d8%ac%d9%87%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%b1-%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82-%d9%85%d9%86/#comment-58</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 May 2008 19:35:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=80#comment-58</guid>
		<description>نمی فهم اینو شاید راجع بش باید حرف زد غریب است</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی فهم اینو شاید راجع بش باید حرف زد غریب است</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای امروز ديوانه ام من&#8230; با مهسا</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2007/12/14/%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%86/#comment-57</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 May 2008 19:27:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/2007/12/14/%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%a7%d9%85-%d9%85%d9%86/#comment-57</guid>
		<description>ما در همه زندگی می کنیم و همه در ما زنده اند در قلب هر انسانی، شاعری است و در قلب هر انسانی گنهکاری قلب تو شاعری است و قلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ما در همه زندگی می کنیم و همه در ما زنده اند در قلب هر انسانی، شاعری است و در قلب هر انسانی گنهکاری قلب تو شاعری است و قلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چشم اسیر با مهسا</title>
		<link>http://katoore.wordpress.com/2008/05/06/%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b1/#comment-56</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 16 May 2008 20:10:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://katoore.wordpress.com/?p=78#comment-56</guid>
		<description>شعراتون مرموزه ادم فکر می کنه باید یک چیزی توشون کشف کنه البته این نظر منه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شعراتون مرموزه ادم فکر می کنه باید یک چیزی توشون کشف کنه البته این نظر منه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
