قدم بنه به اوج شاعرانگي
بيا به دشت من، بيا به اوج زندگي
بيا بزن تو خيمه اي به سبزي مدام ما
بيا بخوان ترانه اي از اين شكسته جام ما
بيا به زير اين سماء سمع و نظر سماء كنيم
بيا در اين معبد عشق از آخر ابتدا كنيم
بيا به سر كنيم صدا بيا بپا كنيم ز سر
بيا ز چشم دور شر زمين كنيم زير و زبر
بيا به آسمان رويم بسوي عمق ملكوت
بيا شويم قاصدكي براي بردن سكوت
بيا نفس شويم به تن بيا رها شويم ز من
بيا خلاصه ما شويم در اين جدال تن به تن
بيا به چشم هم دهيم تبسم دوباره اي
بيا به لحن ناز چشم زنيم به هم اشاره اي
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
This entry was posted on مارس 20, 2010 at 3:27 ب.ظ. and is filed under شعر. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
هماکنون بخشهای دیدگاه و بازخورد هر دو بستهاند.