در آینه که فکر میکنم
تو می آیی
و من با تو بزرگ میشوم
در آینه که فکر میکنم
دائم میخندم
به این بخت بلند
و روزگار سپید
در آینه که فکر میکنم
تو در آغوش من میمانی
و شاخه گل سرخم را
بسوی خودت مدام پرتاب میکنی
در آینه که فکر میکنم
همه چیز برعکس میشود
حتی فیلم غمناک سینما
کمدی از آب در میآید
و دستمال های کاغذی
اشک های خنده مان را پاک میکنند
در آینه که فکر میکنم
یادم میآید تولدت را
و ذهن من با هوش میشود…
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
This entry was posted on مارس 6, 2010 at 5:44 ق.ظ. and is filed under شعر. شما میتوانید هرگونه پاسخ به این ورودی را از راه خوراک RSS 2.0 دنبال کنید.
هماکنون بخشهای دیدگاه و بازخورد هر دو بستهاند.
مارس 11, 2010 در 10:25 ب.ظ.
به ایران درود
..
به ایران و خاکش ، به باد و به آبش درود
به کوه و به دشت و به صحرا ، کویرش درود
به زرینه رود ، به سیمینه رودش درود
سپید رود ، به خشک رود به کارون درود
سهند و سبالان و تفتان ، دماوند ِ غران درود
به البرز، به زاگرس ، به زنجیر ِ کوه ها درود
به آن دشت مرغاب ، پاسارگاد و شاهش درود
به کُرد و لُر و ، آذری زادگاهش درود
به گیلک به مازی ، بلوچ و به خوزی درود
به کوروش ، به داریوش و نادر ، شهانش درود
به بابک ، ابومسلم و مازیارش درود
به یعقوب لیث ، سور ِنا ، آریوبرزن درود
به زفران ، خراسان و فی روزه هایش درود
چو از خاک ایران بداریم همی تار و پود
به آزاد باش ِ ایران زمینان به خوانیم سرود
بیاریم سیاهی علم ها ، ز ِ دشمن فرود
سپاریم کُنِش های ِ ایران ستیزان به دود
به نوروز ، به زاد روز ِ باستان بهارش بگوئیم درود
..
سوز