رقص خیال
By katoore
به خیابان که قدم بگذاریم
در بزنگاه حضور خورشید
زیر آن چشمه نور
کاسه ای خواهیم شد
بهر افزودن علم
و در این کاسه ما شعله مهر و نه ماه
گر بسازد ما را
یا بسوزد تن بی تن شده تنها را
قد انگشت بهار
نفس سبز درود تا ابد خواهیم شد
می شود تا به خیالی اینچنین دلخوش بود
یا که محو شد چون دود
می شود شد نابود
و خیالش با ماست
و خیالش رقصک شاه پرکی در دنیاست
که به باد آویزد
یا کز آن بگریزد
This entry was posted on جولای 2, 2009 at 7:38 ق.ظ and is filed under روزانه, شعر. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.