موج ها سوار بر قایق من

By katoore

موج ها سوار بر قايق من

غرق درياي درونم

آبهاي عطش آور

ميزند آتش به خونم

مي برد سوي كجا؟

موج سوار است بر من

آب زلال است ليكن

لخته خوني كف درياي نگاه

زخم كهنه ز حسودي گمراه

بازوانم خسته

قايقم بي پارو

موج ها پيوسته

در پي يك ساحل

بر سرم از هر سو

مي زند چنگ بخاك

او ولي غرق شد است

مي نگارد نقش خود در افلاك

موج سوار است بر من

4 نظر to “موج ها سوار بر قایق من”

  1. مهسا می گوید:

    نمی فهم اینو شاید راجع بش باید حرف زد غریب است

  2. xtrementalist می گوید:

    شعر فاصله گرفته از شعر… شعر ناسور شده ست!

  3. kinematic می گوید:

    اره لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش…

    بازم بگم؟…

  4. kinematic می گوید:

    كجايييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يك پاسخ برايش بگذاريد