موج ها سوار بر قایق من
By katoore
موج ها سوار بر قايق من
غرق درياي درونم
آبهاي عطش آور
ميزند آتش به خونم
مي برد سوي كجا؟
موج سوار است بر من
آب زلال است ليكن
لخته خوني كف درياي نگاه
زخم كهنه ز حسودي گمراه
بازوانم خسته
قايقم بي پارو
موج ها پيوسته
در پي يك ساحل
بر سرم از هر سو
مي زند چنگ بخاك
او ولي غرق شد است
مي نگارد نقش خود در افلاك
موج سوار است بر من
This entry was posted on می 22, 2008 at 6:18 ب.ظ and is filed under شعر. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
می 22, 2008 در t 7:35 ب.ظ |
نمی فهم اینو شاید راجع بش باید حرف زد غریب است
ژوئن 4, 2008 در t 7:22 ب.ظ |
شعر فاصله گرفته از شعر… شعر ناسور شده ست!
آگوست 9, 2008 در t 4:21 ب.ظ |
اره لباس طاقت منم ژنده شده اما من خفه شدم و همچنان مي پوشمش…
بازم بگم؟…
آگوست 9, 2008 در t 4:21 ب.ظ |
كجايييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟