امروز ديوانه ام من
من به خواست خود
ديوانه گشتم
اين زمانه بي پدر مادر
اين بهانه هاي حال بهم زننده
اين صداي شيرين موسيقي
كر كننده
امروز ديوانه ام من
از هرچه خوبست بيگانه ام من
ديوار بلند اعتقادم
از پايه لرزان
دل غريب و گريان
امروز من نيستم عاشق
سوختم
ديوانه وار هر كجا مي گريزم
تا ز يادم رود آن كور حسود
امروز خامشي دل
فرياد ديروز را به سخره مي گيرد
حالا ماتم زده و گريان
خوابيده ام
آرام آرام…
می 17, 2008 در t 7:27 ب.ظ |
ما در همه زندگی می کنیم و همه در ما زنده اند در قلب هر انسانی، شاعری است و در قلب هر انسانی گنهکاری قلب تو شاعری است و قلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد…