حيوان صفتيم
ريخته از هيكل ما شرم و حيا
زالو شده ايم
مي خوريم خون زمان
مي خوريم هرچه نشان
مي دهيم پس نوسان
رخمان، زرد و تهي از شعر است
نفسم تنگ شده است، اين روياست؟
اين كه مي كنيم
آيا، از ماست؟
حيوان صفتيم
ريخته ايم خون زمان
زالو شده ايم
مي خوريم شرم و حيا
مي دهيم پس نوسان
افسون شده ايم
در اين آس چرخنده افسون
خفته ايم بي پيله
بيدار كنيد، خفته كه بايد باشد؟
بيدار كنيد ما را
از اين كابوس بي وحشت
ازاين برزخ
كه مي سوزاند جهنم تن را
حيوان صفتيم
ريخته از هيكل ما شرم و حيا
جولای 9, 2007 در t 8:12 ب.ظ |
عالی بود. حالا این شعر رو در وصف چه کسی سرودی