موجها سوار بر قایق من

می 22, 2008 by katoore

موجها سوار بر قايق من
غرق درياي درونم
آبهاي عطش آور
ميزند آتش به خونم
مي برد سوي كجا؟
موج سوار است بر من
آب زلال است ليكن
لخته خوني كف درياي نگاه
زخم كهنه ز حسودي گمراه
بازوانم خسته
قايقم بي پارو
موجها پيوسته
در پي يك ساحل
بر سرم از هر سو
مي زند چنگ بخاك
او ولي غرق شد است
مي نگارد نقش خود در افلاك
موج سوار است بر من

چشم اسیر

می 6, 2008 by katoore

شده ام در مانده از حضور تقدیر
شده ام قصد بی فاعل
لعنت به این سیاهه تب دار
لعنت به این دل
صبحگاهان سحر می جوشد
قطره نوری نشان از امید
قطره ای اشک به من آویخته است
وای, لعنت به چشم اسیر
من دگر طاقتم را نمی پوشم
کهنه است و ژنده
کلاه لیاقتم نیز تنگ است
سکوتم بی صدا در دل مرده
تو در درون من چه میکنی؟
میهمانی می دهی خود را؟
آفتاب دلم خوابید
نمی بری خیال خامت را؟
شام است سپیده من
نظم کلامم رفته
دل می نوازد با سنگ
واژه در آشیان خط خفته
آهنگ می لنگد انگار
رود می خواند بی تار
شعر می سازد از دل
تلخ واژه های بسیار …

ابر غم

آوریل 17, 2008 by katoore

آسمان بارانی است و
اشک پاکش بر سر من
سیل پر خروش باران
جاری است بر پیکر من
بغض این ابرای تاریک
هق هق گرم تپنده
آسمان رنگ آبی
لکه ای ابر خزنده
این صداقت حاصلش از
غصه دنیای بیداد
قسمت هر آدمی هست
تکه ابری در دله باد
بارش باران بزاید
لحظه نو شکفتن
هر غم ما در دله خاک
لاجرم زاید ز دل تن
درد دل درد دروغ  است
درد پیمان شکسته
بغض ما می سازد از آن
قطره اشکی پر ز قصه
آسمان بارانی است و
اشک پاکش بر سر من
گونه ام خیس است ز باران
ابر غم در دامن من

چشم دل

مارس 15, 2008 by katoore

در سرزميني نه چندان دور
اما وراي آبهاي نيلي رنگ
دله من باز درگير است
خيالم خانه اوهام سراسر خسته و پير است
منم در اوج وابسته
به آن بيگانه بيدار
كه چشم همتم بسته
منم آن خنگ بي مقدار
كه در رنج و فغان عالمي ميسازم-بد انگار-
نديدم باز ولي خواهد دلم اينبار
نديده را
چگونه ميشود آخر
چه ديده اين دلم بي سر
كه مي خواهد به روي ابرها گامي گذارد
او ندارد آب چشم كه ميخواهد از غم كند بارور
تا نطفه اشكي بكارد
ابر از دردي ببارد
ناله سودايي ام را غرشي چند-
نقشي نگارد
اين تلاطم قسمت دلهاي مرداب گونه است
-كه-حتي پشه اي كوچك بزايد موجكي خسته
-كه-اين دل از سر افتادن سنگ غريبه سالهاست بشكسته
منم آن لولي مفلوك ندارم سازشي با دل
شدم ناكوك از اين بازي بي حاصل
ولي دارم نگاهي نو
كه حدش را نمي دانم
بنای حکم پنهان است
منم آن سِر نمی خوانم

غیب

فوریه 15, 2008 by katoore

به پوچي كهنه گي ها مي خنديدم
به راز شب هاي زمستان اندك بهايي نمي دادم
خرافه بود و كاهلي
من خودم بيرون از تزوير ها
ناگهان آنقدر خنديدم
كه دستهاي نهاني
آنها كه تو ميداني
به حيرت ديده ام در لحظه خيال خوش
پشتم را به خاك ماليد
ذهنم را مشوش كرد
باآنكه به دروغ ايمان نداشتم
از ترس پوچي رعب آورش
گامي عقب گذاشتم
شايد به دوران بربريت
شايد به دوران بي كلام
شايد به دوران نشانه ها
حال هر كه عطسه كند
نمي خندم لحظه اي مي ايستم
حال چشمها را دنبال مي كنم
تا مبادا
چشم بي مقدار بي مايه پايه هاي
آهننينم را به طرفه العيني
به سرابي تبديل كند
حال مي ايستم
و هر بار شاهد درونم را وادار به اطاعت مي كنم
شما هم بايستيد كه احترام غيب فراموش نشود
چشم ها را جدي بگيريد كه اين بي پدر
در گودي حريف مي طلبد
من كه به خاك افتادم
پشيمانم نميدانم
ولي افوسن شده
كنار شاهد زنده نمي خواهم به استحكام
سخن گويم
براي خود زغيب بازم حريف جويم

بررسي يك مسئله حقوقي در مبحث اجاره

ژانویه 11, 2008 by katoore

ماده 476 قانون مدني در مبحث اجاره اشياء آمده است كه : “موجر بايد عين مستاجره را تسليم مستاجر كندو در صورت امتناع موجر اجبار مي شود و در صورت تعذر اجبار مستاجر خيار فسخ دارد.”
در خصوص دادن پارچه به خياط براي دوختن لباس، خياط پارچه را به لباس تبديل مي كند در واقع در اينجا خياط اجير مي باشد و مالك پارچه مستاجر و عين مستاجره پارچه مي باشد. حال در اثر آتش سوزي بيرون از كارگاه خياطي كه در نهايت سرايت به كارگاه خياطي نيز مي كند در نتيجه لباس دوخته شده كه بصورت آماده در كارگاه نگهداري ميشد از بين مي رود خياط در اينصورت چه مسئوليتي دارد؟براي پاسخ به اين مسئله بايد اول ببينيم كه آيا تعهد خياط يك تعهد به نتيجه است يا به وسيله با توجه به اينكه نوع كار خياطي و كلا كارهايي با اين مشخصات هيچگاه در عرف نمي تواند بصورت تعهد بوسيله باشد و عرف اين را هرگز نمي پذيردالبته ماده516 قانون مدني كه در رابطه با متصديان حمل و نقل آمده است تعهد را تعهد بوسيله دانسته اما با توجه به اين ماده نمي توان به مقصود مورد نظر رسيد اما ماده 386 قانون تجارت مي تواند ملاك مناسبي براي تعهد به نتيجه دانستن اين موارد باشد. اين تعهد كه به تعهد ايمني نيز معروف است ضمان اتلاف مالي را كه به اجير داده شده بعهده خود او قرار مي دهد و در اينصورت لزومي به اثبات تقصير از سوي صاحب كالا نمي باشد.
در خصوص تعهد به نتيجه آنچنان كه مي دانيد با توجه به ماده 227 و 229 قانون مدني اجير مي تواند با اثبات حادثه خارجي و در واقع قوه قهريه از مسئوليت ناشي از ضمان اتلاف مال تبري جويد حال آيا با اين توصيفات خياط هيچ مسئوليتي ندارد؟
در اين مورد طبيعتا نتيجه مورد نظر مي باشد بنابراين صرف نرسيدن به نتيجه اجير ضامن است يعني خياط در اينجا ضامن در مقابل صاحب كالا مي باشد مگر اينكه قوه قاهره را اثبات نمايد.
زمانيكه خياط لباس دوخته شده را آماده براي تحويل نگاهميدارد، خياط كار خود را انجام داده و نتيجه مورد نظر و مقصود صاحب كالا بوجود آمده است. حال با آتش سوزي در كارگاه خياطي لباس از بين مي رود در اينجا اجير نيز مانند هر امين ديگري با توجه به ماده 631 قانون مدني وظيفه دارد كه از كالا مراقبت نمايد اما تفاوتش اينست كه در اين مورد او تنها بايد تلاش كند تا به مقصود مورد نظر كه همانا حفظ و نگهداري از كالا مي باشد برسد و اگر نرسد و نتواند كالا را حفظ كند ضامن نيست مگر اينكه تعدي و يا تفريط وي در نگهداري توسط مستاجر اثبات شود بنابراين در اينجا بر عكس قسمت نخست تعهد اجير تعهد به وسيله است و بار اثبات بر دوش مستاجر مي باشد.
بنابراين در جايي كه خياط لباس را دوخته و آماده تحويل نگهميدارد وي تعهدش را انجام داده و بعد از آن در صورتي كه لباس در اثر حادثه ايي از بين برود وي مسئوليتي ندارد مگر اينكه مستاجر بتواند تعدي و يا تفريط اجير را در نگهداري از لباس اثبات كند.
در اين مسئله چون آتش از بيرون كارگاه (مثلا از مغازه كناري) به كارگاه سرايت كرده در اينصورت اجير نمي تواند تقصير داشته باشد بنابراين ضامن نمي باشد و هيچگونه مسئوليتي در مقابل صاحب كالا ندارد.

امروز ديوانه ام من…

دسامبر 14, 2007 by katoore

امروز ديوانه ام منديوانه
من به خواست خود
ديوانه گشتم
اين زمانه بي پدر مادر
اين بهانه هاي حال بهم زننده
اين صداي شيرين موسيقي
كر كننده
امروز ديوانه ام من
از هرچه خوبست بيگانه ام من
ديوار بلند اعتقادم
از پايه لرزان
دل غريب و گريان
امروز من نيستم عاشق
سوختم
ديوانه وار هر كجا مي گريزم
تا ز يادم رود آن كور حسود
امروز خامشي دل
فرياد ديروز را به سخره مي گيرد
حالا ماتم زده و گريان
خوابيده ام
آرام آرام…

چي بگم…

نوامبر 30, 2007 by katoore

نمي دونم واقعاً نمي دونم.
مي خواستم از پرونده موسويان و اينكه چگونه آقاي رئيس جمهور قبل از اينكه اتهامات ايشان در دادگاه ثابت بشه در اين مورد اظهار نظر فرمودند و او را جاسوس خطاب كردند كه اين خود بحكم تبصره 1 ماده 188 آيين دادرسي كيفري از مصاديق افترا شناخته شده بنويسم يه چيزايي هم در مورد قرار تعليق تعقيب و كيفيت طرح اون با توجه به آيين دادرسي كيفري مصوب 78 بگم … ولي ديدم چه فايده اصلا چه معني داره آدم وسط اين همه آشفتگي شخصي كه واسش بوجود اومده حالا بره مثل احمقا در مورد يه پرونده اي كه هيچ ربطي بهش نداره صحبت كنه. هنوز كه هنوزه خيلي محتاطم شايد خنده دار باشه ولي علتش اينه كه من اهل وبلاگ نيستم اصلاً بلد نيستم وبلاگ نويسي رو، زيادم بهش فكر نمي كنم حالا چي بشه، مثلا بعد قرني برگردم 4 تا خاطره تلخ گذشته كه مثلا التيام پيدا كرده رو بخونم؛ اونوقت ببينم آهان چه مسخره بوده ها …]آشفتگي تو كل نوشته ام هويداست[.

فهم تكرار

نوامبر 26, 2007 by katoore

گاه گاهي تراوش مي كند از ذهن خرابم
لكه اي چند غزل تنهايي
پر شدست كاسه ذرين دلم
از سكوت عاشق شيدايي
اين هزاران توي ماست
در هزاران توي خود جويم ترا
بينم نگاهي ناشكيبا و غريب
حمله اي چند كني
دل ببيند عاقبت
تا قسمتي رنگ گزند
دل من بند كند
رنگ آن گردد سپيد
نفسي تنگ كند
سر صلح و سازشي جنگ كند
عاقبت بي شال و حتي بي كلاه
در خيابان گذر هاي دروغ
از صداي آشناي مبهمي
از نگاه بي فروغ آدمي
برسد تا ناكجاي آخرت
بر بگيرد دستهاي فاضلي را
تا ببيند، مرز بي حد جنون
تا بفهمد
تكرار زندگي را
تا كنون

ضيافت عبور!

اکتبر 25, 2007 by katoore

بارش باران
شهوت خورشيد
موجي از نور
همراه با ابر سپيد
همه در ذهنم بود
همه در رويايم
اينهمه زيبايي
غرقِ در دنيايم
شوق زيستن حالا
در وجودم مي بارد
ارزش يك نگاه نو
اينچنين عشق مي زايد
من خودم ترانه ام
من خودم حضور نور
من خودم شكوه باد
در ضيافت عبور!